حسن حسن زاده آملى

260

هزار و يك كلمه (فارسى)

است ، و اين چند بيت از آن بند است : تجلّىگاه مانند نسيم است * كه زو نه جسم و جان را لرزو بيم است نسيمى كان وزد بر غنچهء گل * شكوفايش نمايد بهر بلبل به سالك مىفزايد انبساطش * كه دنيا را كند سمّ الخياطش سفر بنمايد از هر چه نمود است * به سوى آنكه او عين وجود است چگونه مرغ حق نايد به حق حق * چو مىبيند جمال حسن مطلق تجلّيات اسماء و صفاتى * كشاند تا تجلّيات ذاتى تجلّيات اسماء و صفاتى * خفيف است و تجلّيات ذاتى نمايد سينه‌ات را جرحه جرحه * چو همّام شريحت شرحه شرحه تجلّىگاه همچون باد صرصر * فرود آيد به دل اللّه اكبر به سان گردباد و برگ كاهى * نمايد با تو ار خواهى نخواهى تجلّى چون كه اين سانت ربودت * به لرزه آرد آن دم تار و پودت ز جايت خيزى و افتى و خيزى * همى افتان و خيزان اشك ريزى بود اين جذبه‌هاى بىمثالى * ندارد هيچ تصوير خيالى چو با مرآت صافى چشمه هور * مقابل شد بتابد اندر او نور ز نور خور چنان آيدش باور * كه مىگويد منم خورشيد خاور انا الشمسى كه او گويد در آن حال * انا الطمس است زان فرخنده اقبال خزف چون بىبها و بىتميز است * با آيينه هميشه در ستيز است حديث چشم با كوران چه گويى * خدا را از خدا دوران چه جويى اى عزيز ، سلوك به جذبه كشاند چنان كه در طريق نظر ، فكر به حدس . و به تعبير شريف صائن الدين على بن تركه در تمهيد القواعد ( چاپ اول سنگى ، ص 63 ) : « النسبة بين الفكر و الحدس في طريق النظر كالنسبة بين السلوك و الجذبة فى غيره » فافهم و تبصّر . « غزل بيدل » از ديوان اين كمترين ( ص 36 ، ط 2 ) ، و همچنين برخى از ابيات اوائل قصيده لاميه شقشقيه از ديوانم ( ص 93 ، ط 2 ) هر يك ناظر به يك كشف